من زیر آسمان بلند هستم ...
راه می روم ...
نفس می کشم ...
من این روز ها زیاد دلم می گیرد ...
حس می کنم در این لحظه نا شناخته ترینم ...
عادت میکنم به فهمیدن ...
کنار می آیم با بودن ...
طی می کنم با زندگی ...
گذر می کنم از اتفاق ...
دلم فریاد می خواهد و طبیعت بکر و یک سکوت عمیق و تبسمی طولانی !!!
یک تبسم زیرکانه و یک عروسک بازی کودکانه کافی بود برای عاشق کردنم و تو این کار را کردی
و من مثل کودکی عاشقت شدم
و تو شدی شاهزاده تمام قصه هایم
و چقدر ساده عاشقم کردی
وچقدر ساده تر رهایم کردی

دلم گرفته ، دلم عجیب گرفته است .
و هیچ چیز ، نه این دقایق خوشبو ، كه روی شاخة نارنج میشود خاموش
نه این صداقت حرفی ، كه در سكوت میان دوبرگ این گل شببوست
نه ، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمیرهاند .
و فكر میكنم كه این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد .
و تو را میخوانم ای دلتنگ دیدارهای سنگین من ،
و تو را كه در نوسان دریاها غرق شدهای و به انعكاس خدا میاندیشی .
من اینك در آسمان شبهایم دیوانهوار به جستجو تو میآیم تا جریمه عشق را از تو باز پس گیرم .
و همیشه ایام برای پایداریت میبارم و تو را نمناك خواهم كرد
و خود را از تو لبریز خواهم نمود
و خواهم گریست و خواهم بارید زیرادلتنگ لبهایت هستم تابرای من ازبهانهای بی پایان بازنشود
و تو را خواهم خواند ای پر از دلتنگی ماه
به دیدارم بیا و تو نیز مرا بخوان.

شگفتا وقتی که بود نمی دیدم وقتی می خواند نمی شنیدم
وقتی دیدم که نبود....وقتی شنیدم که نخواند!
چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد وزلال
در برابرت می جوشد و می نالد و می خواند تشنه آتش باشی نه آب!
و چشمه که خشکیدچشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد وبه هوا رفت
و آتش کویر را تاخت و در خود گداخت و از زمین آتش روئید و از آسمان آتش بارید
توتشنه آب گردی و نه تشنه آتش! و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود
از غم نبودن تو می گداخت
<شریعتی>

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن اداراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد.
و خاصیت عشق این است.
کسی نیست,
بیا زندگی را بدزدیم , آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین , عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.
مرا گرم کن.
طبقه بندی: love،
تبلیغات 
