شگفتا وقتی که بود نمی دیدم وقتی می خواند نمی شنیدم
وقتی دیدم که نبود....وقتی شنیدم که نخواند!
چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد وزلال
در برابرت می جوشد و می نالد و می خواند تشنه آتش باشی نه آب!
و چشمه که خشکیدچشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد وبه هوا رفت
و آتش کویر را تاخت و در خود گداخت و از زمین آتش روئید و از آسمان آتش بارید
توتشنه آب گردی و نه تشنه آتش! و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود
از غم نبودن تو می گداخت
<شریعتی>

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن اداراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد.
و خاصیت عشق این است.
کسی نیست,
بیا زندگی را بدزدیم , آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین , عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.
مرا گرم کن.
طبقه بندی: love،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388 توسط حامد بهاری
تبلیغات 
